هیچ نعمتی، یا نقطه مثبت یا نقطه قوتی در زندگی شما نیست الا اینکه به شما رایگان داده شده است. مرادم از رایگان داده شدن این است که یعنی هرگز شما استحقاقش را نداشته اید. هیچ چیزی نیست که به حکم استحقاق ما، هستی به ما داده باشد.





هفته نامه امید جوان: دکتر مصطفی ملکیان در بخش های پیشین به 4 مولفه برای احساس رضایت در زندگی پرداخته بود. اولی تعیین یک نظام ارزشی دقیق و دوم بی اعتنایی به ارزش داوری های دیگران؛ سومی این بود که واقع گرا باشیم یعنی از خودمان توقع بیش از حد و اندازه نداشته باشیم. نکته مهمتر و چهارمی هم علقه پردازی یا همان «هابی»ها و دلمشغولی ها بود. او در بخش پایانی به موضوع «رایگان بخشی» می پردازد و «اینکه هستی همه چیز را رایگان به ما بخشیده است».

منظور او امکانات مادی نیست. قوت حافظه و قدرت یادگیری و تفکر و توان جسمی و روانی و هزارها مثل این است که به رایگان به ما بخشیده شده و تنها هنگامی که از دست می دهیم درمی یابیم چقدر ارزش داشته است. این گفتار استاد در این شماره به پایان می رسد و امیدواریم در شماره های بعد به موضوعات دیگر بپردازیم و ترجیحا باز از ایشان.

هستی همه چیز را رایگان به ما داده است (1)

رایگان بخشی


یک کار سومی هم داریم که من از آن به «رایگان بخشی» تعبیر می کنم. این کار دیگرگرایی (altruism) آدمی را ارضا می کند. هر آدمی دیر یا زود، برخی آدم ها خیلی زودتر و برخی هم در اواخر عمرشان این نکته را می فهمند. متوسط ما آدمیان در فاصله بین چهل تا پنجاه سالگی به این نکته پی می بریم ولی آدمیانی هم هستند که از نوجوانی شان به این نکته پی می برند و از آن طرف کسانی هم هستند که دیرتر از پنجاه سالگی می فهمند؛ ولی بالاخره هر آدمی دیر یا زود به این نکته پی می برد که هر چه هستی یا خدا به او داده رایگان داده است.

یعنی هیچ نعمتی، یا نقطه مثبت یا نقطه قوتی در زندگی شما نیست الا اینکه به شما رایگان داده شده است. مرادم از رایگان داده شدن این است که یعنی هرگز شما استحقاقش را نداشته اید. هیچ چیزی نیست که به حکم استحقاق ما، هستی به ما داده باشد.

این واقعیت اول است. دو واقعیت دیگر هم هست که اگر به آن توجه کنید آن وقت این واقعیت اول را بهتر متوجه می شوید. آنهایی هم که آن نعمت هایی که به شما داده شده به آنها داده نشده، به خاطر عدم استحقاق شان نبوده است. اینطور نبوده که اگر به من هوشی داده شده به جهت استحقاقم بوده و اگر به کسی آن هوش داده نشده به خاطر عدم استحقاقش بوده است. نه من در داشتن هوش مستحق بوده ام نه او در نداشت هوش.

واقعیت سوم هم این است که هر چند از خود من هم خیلی از نعمت ها دریغ شده آنها هم به خاطر عدم استحقاق من نیست. ماحصلش این است که نعمت هایی که من دارم کاملا رایگان به منن داده شده است، یعنی مِن غیرِ استحقاق، کما اینکه نقمت هایی هم که به من داده شده به خاطر عدم استحقاق من نبوده و کما اینکه نقمت هایی هم که به دیگران داده شده به خاطر عدم استحقاق آنها نبوده است.

اصلا به تعبیر مولانا «ما نبودیم و تقاضامان نبود». حالا اگر لااقل ما در جایی بودیم بعد مثلا شما یک داد زده بودید که خدایا آی کیوی مرا یک کمی بیشتر بده، آنگاه می گفتیم خب بالاخره شما به اندازه همین یک داد استحقاق دارید. حال آنکه توی مصطفای تنبل حتی یک فک هم تکان ندادی و زبانت را هم نچرخاندی، حال آنکه ایشان چانه ای زدند و یک ذره آی کیوی بیشتری گرفتند. هر چند گرفتن آی کیوی بیشتر فقط به خاطر یک داد باز هم توازن را برقرار نمی کند، اما می گوییم لااقل ایشان زبانشان را تکان داده اند و چیزی طلب کرده اند. اما چنین چیزی هم در کار نبوده است.

هر نعمتی یا نقطه قوت و نکته مثبتی که در زندگی مان هست، بدون استحقاق به ما داده شده است و هر نقمتی یا نکته منفی و نقطه ضعفی هم که در زندگی مان هست این هم من غیر عدم استحقاق بوده است. عدم استحقاقی در کار نبوده است که بگوییم شما عدم استحقاق داشتید، لذا به شما فلان چیز را ندادند. ممکن است این نکته به نظر دوستان جبرانگارانه بیاید و من الان فرصت و توانش را ندارم که بخواهم بگویم این جبر نیست، ولی به هر حال این را در ذهن مان داشته باشیم. همه چیز به ما رایگان داده شده است. شما آی کیوی خودتان را کی تقاضا کرده بودید؟

هستی همه چیز را رایگان به ما داده است (1)

آیا می توانید بگویید من فرمم را اول پر کرده بودم و شما آخر پر کرده ای و لذا آی کیو تمام شده بود و یک مثقال بیشتر به شما نرسید؟ چنین چیزی در کار نبوده است. ما نه فرم هایمان را عقب و جلو پر کرده ایم، نه درصد تقاضایمان فرق می کرد و نه آی کیو، قوت حافظه، قدرت یادگیری، قدرت یادسپاری، قدرت یادآوری، سرعت انتقال، قدرت تفکر، عمق فهم، توان جسمی و روانی و ...؛ در هیچ یک از اینها استحقاقی در داشتن شان یا عدم استحقاقی در نداشتن شان نداریم. همه رایگان اند.

وقتی آدمی به این نکته پی می برد، آنگاه به این حس می رسد که حالا که واقعا هر چه دارم رایگان به من داده اند خوب است یک میلیاردمش را رایگان به هستی برگردانم. من به این امر رایگان بخشی می گویم. یک میلیاردم، یک تریلیاردم از چیزهایی که هستی در این شصت سال به من مجانا و واقعا به رایگان داده است را خوب است که به هستی برگردانم.

یعنی اگر من آی کیوی صد و چهل دارم و همکلاسی ام آی کیوی هفتاد دارد، خب فاصله یادگیری من با فاصله یادگیری همکلاسی ام از حرف های واحد استادمان صد کیلومتر است. من لااقل می توانم با رایگان بخشی فاصله ام را با رفیقم نود کیلومتر بکنم. لذا می توانم به رفیقم کمک کنم و بگویم فلانی که ریاضیات یاد نگرفتی من حاضرم هفته ای سه ساعت مجانا با تو کار کنم تا تو که فاصله ات با من صد کیلومتر است، نود کیلومتر بشود. به این می گوییم رایگان بخشی.

از وقتی که آدمی بفهمد که هستی همه چیز را به او رایگان داده است نوعی حالت قدردانی (aprreciation) و حق شناسی در او پدید می آید. ممکن است کسی بگوید تو بیش از حد بر رایگان بخشی تاکید کردی و بعد مثال بزند و بگوید من دو برادر دوقلوی همسان را در نظر می گیرم که در جنسیت یکی باشند و از یک پدر و مادر و در یک خانواده متولد شده باشند اما یکی جایزه نوبل شیمی گرفته و دیگری در خیابان ولی عصر مکانیکی اتومبیل داشته باشد؛ در این صورت چگونه می توان مدعی شد که همه چیز به اینها رایگان داده شده است، حال آنکه مسیرهای مختلفی را رفته اند.

در واقع آن که نوبلیست شده یک چیزهایی را خودش به دست آورده و آن که مکانیک شده یک چیزهایی را خودش از دست داده است، با اینکه ظاهرا در بدو تولد همه داده هایشان مساوی بود. گویی چنین نیست که همه چیز به آنها رایگان داده شده باشد.

چه شده است که این دو برادر اینقدر متفاوت شده اند؟ اگر در تحلیل این مسئله بیشتر دقت کنیم می بینیم که آن برادری که مکانیک ماشین شده، از کودکی عشق فوتبال داشته و پشتکار هم نداشته است. حال آنکه برادر دیگر اصلا عشق به هیچ بازی نداشت، پشتکارش هم خیلی بالا بود. حال می پرسیم خب این عشق به فوتبال را چه کسی به این داد و به برادر دیگر نداد و این پشتکار را چه کسی به این داد و به آن نداد؟

آیا عشق به فوتبال را آدمی خودش تصمیم می گیرد که داشته باشد؟ آیا عشق به فوتبال تصمیم است؟ آیا من تصمیم گرفته ام که پشتکار داشته باشم؟ اصلا و ابدا این گونه نیست.

یکی از برادرها از بچگی عشق به فوتبال داشت، لذا تمام نوجوانی و جوانی اش را در میدان فوتبال گذراند تا زمانی که ازدواج کرد و رفت مکانیک ماشین شد. برادر دیگر از همان ابتدا نه فقط عشق به فوتبال نداشت بلکه اصلا عشق به بازی نداشت. حتی نمی خواست دستش به توپ بخورد. پشتکار هم داشت. لذا درس خواند و نوبل شیمی گرفت. همه چیز واقعا به ما رایگان داده شده است.

(سخنان ایراد شده در جمع دانشجویان در نوروز امسال - تاریخ 12 فروردین 1394)

ادامه دارد...
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه